تبليغاتX
سنگ اول

سنگ اول

من هیچ کس نبود

یادم می آید اردیبهشت ۸۵ باحمید صفایی ویاسر اکبری تصمیم گرفتیم جشن داستانی به صورت ملی ازکانال حوزه هنری برگزار کنیم. با ارسلان ریحان زاده وطاهراکوانیان رایزنی کردیم وقرارشدجشن داستان متیل برگزار شود

روز۹و۱۰شهریورماه ۸۵با حضور حسین سناپور،شهلا پروین روح،یعقوب یادعلی وحسن میرعابدینی

مراسم پایانی جشن داستان کوتاه متیل برگزار شدوداستان کوتاه میم.ار.جیم.نون.عین.پرستوآزادی ابد

اول شد.

داستان رابرای خوانش واظهارنظردوستان دروبلاگم به آگاهی میرسانم

میم. ار.جیم .نون. عین

( اولین فرض می تواند این باشد . دختری حدوداً هفده ساله . همراه با پسری بیست و یک و دو ساله – در پارک -)

می توان فکر کرد که این اتفاق در یک دوشنبه بارانی اتفاق افتاده است یا یک پنج شنبه خاکستری .

اول نام این دختر هم می تواند میم باشد چیزی مثل مریم یا مهسا شاید هم مینا . نام پسر هم به نشانه – R – گنده ای که به گردن انداخته است احتمالا رامین است یا رحیم یا رجبعلی . به هر حال آنچه مهم است آن دو بدون توجه به اول اسم هم و بدون توجه به وزش احتمالی بادی که زباله ها و پوست تخمه ها را روی سرو کله اشان می اندازد آنقدر نزدیک یکدیگر نشسته اند که گرمای نفس اشان پاشیده می شود توی صورت هم و دست هایشان بدون هیچ دلیلی پیچ میخورد دور بازوهای یکدیگر .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 11:15  توسط م - افسر  |